قبل از انتخابات هیچ گاه در ذهنم اینگونه آینده ای را برای انتخاب دهم متصور نمی شدم و همیشه در مقابل افکاری که انتخابات را از پیش تعیین شده و فرمایشی می دانستند مقاومت نشان می دادم و آنها را ترغیب به شرکت در انتخابات می نمودم و خوشبین به نتیجه انتخابات و عملکرد دستگاه های اجرایی بودم اما اکنون که به قول دبیر شورای نگهبان پرونده انتخابات دهم بسته شده تصور اینچنین نتیجه ای برای من دشوار و غیر قابل قبول است . چگونه می شود که این شور و حرکت جمعی که در طول دوران زندگی ام تاکنون با آن مواجه نبودم اینگونه سرکوب گردد ؟ مگر میزان رای ملت نبود ؟ مگر ایران عزیز ما مزین به جمهوریت و اسلامیت نیست ؟ شما جمهوریت را به معنای کلمه زیر سوال بردید و چه بد از اسلام محمد (ص) استفاده ابزاری نمودید !!! این است « آزادی مطلق » شما ؟ این چگونه آزادی است که تحمل مخالف را ندارید و همه را در بند نمودید ؟ این چگونه آزادی است که روزنامه های منتقد را یا دچار [...] می کنید یا تعطیل ؟ این چگونه آزادی است که سایت ها و وبلاگ های "غیر خودی" !!! را فیلتر می نمایید و پیامک ها را قطع ؟ این چگونه آزادی است که رسانه ملی تبدیل به رسانه حزبی گردید ؟ این چگونه آزادی است که خواهران و برادران خود را که طبق اصول قانون اساسی حق اعتراض و تظاهرات دارند آنگونه مورد لطف و مرحمت خود قرار دادید ؟ مگر مشروعیت نظام شما از همین مردم نیست ؟ مگر این مردم معترض جزئی از این ملت نیستند ؟ اعتماد از دست رفته این اکثریت را چگونه میتوانید بدست آورید ؟ با توجیه هم حزبی هایتان در گفتگوی ویژه خبری یا ایران 88 ؟ یا با روزنامه های فراوانی که شاهدانی هستند مانند دُم روباه ؟ اگر انتخابات به قول شما بدون اشکال و بدون کوچکترین تقلبی صورت گرفته این دستپاچه گی برای چیست ؟ آیا ما واقعاً مستحق اینچنین سرنوشتی هستیم ؟
دلم خیلی گرفته است از این همه نامهربانی ها . چه کسی به سوالات فراوانی که در ذهن من بدون جواب مانده جواب خواهد داد ؟ هرگز نا امید نخواهم گشت و هیچگاه از رای دادنم پشیمان نخواهم شد و به این معتقدم که حق دادنی نیست پس حقم را از شما پس خواهم گرفت و بر این باور پایبندم که خداوند دانا و تواناست و هیچگاه بندگانش که مورد ظلم ، حیله و مکر قرار گرفته اند را تنها نخواهد گذاشت و مکرشان را به خودشان باز میگرداند . «و مكروا مكر الله و الله خير الماكرين ؛ و با خدا مكر كردند و خدا هم [در مقابل آنان] مكر كرد و خدا بهترين مكر كنندگان است».(سورهي آل عمران،آيه 54)
به امید فردایی بهتر برای من و شما
خبری نیست شهر آرام است و همانطور که پیش بینی می شد فضای جامعه امنیتی شده است . حضور پلیس و لباس شخصیها همه جا احساس می شود . تعداد بازداشت شده ها و کشته شدگان مشخص نیست .
من نه هوادار موسوی ام نه طرفدار هیچ حزب و گروهی که بخواهم برایش هورا بکشم ولی آزادی را دوست دارم و به آن عشق می ورزم . دوست دارم امید رضا میرصیافی دیگری در اوین دچار مرگ مشکوک نشود به جرم نویسندگی و ابراز عقیده . دوست دارم وقتی ندا در خیابان قدم می زند ، در آن کوچه شاید خلوت ، از پشت به سویش شلیک نشود برایم فرق نمی کند قاتلش بسیجی باشد یا تروریست یا اجیر کرده خبرنگار بی بی سی . من نگران کسانی هستم که بازداشت شده اند و همدرد خانواده هایی که عزیزان خود را از دست داده اند و غمخوار مادری که از سرنوشت فرزندش بی خبر است .
من در پس پرده این حوادث ، آزادی را می خوانم ، آنچه را که بسیار دوست می دارم . آیا اتفاقات اخیر می توانست ما را به سوی آزادی سوق دهد . من به این موضوع به دیده شک می نگرم . این اعتراضات هیچ تضمینی برای نیل به آزادی نداشت و تجربه هم نشان داده است که اعتراض و آزادی خواهی بدون رهبری و هدایت صحیح نمی تواند ما را به هدف برساند. ما اگر بتوانیم در مسیر آزادی قدم به قدم گام برداریم موفقیت بیشتری بدست می آوریم تا با حرکات کور و گمراه کننده که بیشتر مخل آزادی اند تا رهنمون به سمت آن .
فضای کنونی جامعه ما به سمت امنیتی شدن سوق پیدا کرده است در این شرایط با فعالیتهای آزادی خواهانه به شدت برخورد خواهد شد و شاید دستاورد چند ساله ما در رسیدن آزادی را تحت شعاع قرار دهد . البته در حوادث اخیر موارد مثبتی نیز وجود دارد و مهمترین آن حس آزادی خواهی و احقاق حق است که در این روزها فهمیدیم هنوز نمرده و بسیاری هستند که خواهان آنند .
به امید روزی که آزاد بیاندیشیم
به نام خدا
پس از بررسی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به نکاتی برخورد کردم که از دیدگاه یک غیر متخصص قانون برای من جالب بودند.البته از آنجایی که قانون اساسی دید کلی نسبت به امور کلی یک مملکت است قابلیت بررسی کلی نیز دارد.تصمیم دارم نکات مد نظر خویش را در یادداشتهایم به صورت مرحله ای در معرض دید شما دوستان قرار دهم.هدف از این کار تحمیل دیدگاههای شخصی من نیست.بلکه در معرض نقد و بررسی قرار دادن آنهاست.امیدوارم شما دوستان با مطالعه دقیق این مطالب و به تناسب آن متن صریح قانون اساسی در مسیر اطلاع رسانی صحیح من را یاری نمایید.قبل از آغز این امر لازم میدانم لینک متن قانون اساسی که مربوط به سایت رسمی مجلس شورای اسلامی ایران است را در اختیار شما دوستان عزیز قرار دهم تا این مقایسه و بررسی راحت تر و بهتر انجام شود.
http://www.majlis.ir/majles/index.php?option=com_content&task=view&id=12&Itemid=88
- قانون اساسی ایران شامل بخشهای زیر می باشد.
1 – مقدمه 2 – چهارده فصل که خود شامل یکصد و هفتاد و هفت اصل می باشند.
لازم به یاد آوری است که قانون اساسی ایران یک بار در تاریخ 6/5/1368 در یک همه پرسی شاهد تغییراتی بود و طی آن تعدادی از اصول قانون اساسی مورد باز نگری قرار گرفت که در یادداشتهای بعدی به آنها اشاره خواهم نمود.
1 – مقدمه
مقدمه قانون اساسی ایران خود شامل 13 بخش بوده که پس از مطالعه هر بخش از آن نکاتی دیده شد که به آنها اشاره می کنیم.اگر دوستان نکاتی غیر از موارد ذکر شده می بینند که احتیاج به آگاهی رسانی دارد ارایه نماید.
دربخش "طلیعه نهضت" پس از اشاره به نقش امام خمینی به عنوان مرکزیت رهبری دینی در انقلاب،به نقش کلیدی قشر آگاه علمی و حوزوی ایران اشاره می شود که مقایسه آن با شرایط کنونی این قشر و نحوه برخورد با آنان بسيار جالب توجه می باشد.عین متن را در زیر می خوانید.
"در اين ميان قشر آگاه و مسئول جامعه در سنگر مسجد، حوزههاي علميه و دانشگاه به روشنگري پرداخت و با الهام از مكتب انقلابي و پربار اسلام تلاش پي گير و ثمر بخشي را در بالابردن سطح آگاهي و هوشياري مبارزاتي و مكتبي ملت مسلمان آغاز كرد . رژيم استبداد كه سركوبي نهضت اسلامي را با حمله دژخيمانه به فيضيه و دانشگاه و همه كانونهاي پرخروش انقلاب آغاز نموده بود به مذبوحانهترين اقدامات ددمنشانه جهت رهائي از خشم انقلابي مردم، دست زد و در اين ميان جوخههاي اعدام، شكنجههاي قرون وسطائي و زندانهاي دراز مدت، بهائي بود كه ملت مسلمان ما به نشانه عزم راسخ خود به ادامه مبارزه مي پرداخت. خون صدها زن و مرد جوان و با ايمان كه سحرگاهان در ميدان تير فرياد "الله اكبر" سر مي دادند يا در ميان كوچه و بازار هدف گلولههاي دشمن قرار مي گرفتند انقلاب اسلامي ايران را تداوم بخشيد بيانيهها و پيامهاي پي در پي امام به مناسبت هاي مختلف، آگاهي و عزم امت اسلامي را عمق و گسترش هر چه فزون تر داد".
و اینکه در قسمت "حکومت اسلامی " مطلب زیر را می خوانیم:
"...در چنين خطي نهضت ادامه يافت تا سرانجام نارضائي ها و شدت خشم مردم بر اثر فشار و اختناق روز افزون در داخل و افشاگري و انعكاس مبارزه بوسيله روحانيت و دانشجويان مبارز در سطح جهاني، بنيانهاي حاكميت رژيم را به شدت متزلزل كرد و به ناچار رژيم و اربابانش مجبور به كاستن از فشار و اختناق و به اصطلاح باز كردن فضاي سياسي كشور شدند تا به گمان خويش دريچه اطميناني بمنظور پيشگيري از سقوط حتمي خود بگشايند اما ملت بر آشفته و آگاه و مصمم به رهبري قاطع و خلل ناپذير امام قيام پيروزمند و يكپارچه خود را بطور گسترده و سراسري آغاز نمود."
نکات قابل توجه در این دو متن این است که در واقع در نهایت رهبری شخص امام خمینی به زعم متن قانون اساسی اصلی ترین نقش را در اشاعه این رهبری، مردم ایران،خاصه قشر روشنفکر اعم از دینی و دانشگاهی بازی کرده اند.جالب توجه اینکه از اعمالی نظیر "حمله به حوزه و دانشگاه-جوخه های اعدام-شکنجه-شلیک گلوله به سمت مردم حاضر در کوچه و خیابان" به عنوان اعمالی مذبوحانه یاد کرده است.حال چگونه می شود که همین اعمال پس از پیروزی انقلاب اسلامی باز هم به صورت دوره ای تکرار شده و دیگر مذبوحانه نیست؟ نمی دانم!
و یا اینکه اشاره به اختناق روز افزون در شرایط آن زمان نموده وراه برون رفت از آن را "افشاگری و انعکاس مبارزه بوسیله روحانیت و دانشجویان مبارز در سطح جهانی" یاد آور می شود.سوالی برایم پیش می آید.این انعکاس در سطح جهانی چگونه شکل گرفت.یا این بود که حرف ها و پیامهای رهبران نهضت و یا به زعم قانون اساسی رهبر نهضت بوسیله خبر گزاری های خارجی از داخل به خارج و سپس از خارج به داخل انجام می شد و یا اینکه دانشجویان و دانشگاهیان در خارج از کشور میتینگ هایی در حمایت از انقلاب بر گزار نموده و پیام آن جلسات را باز هم خبر گزاری های خارجی در سطح جهان بازتاب می دادند.حال باز سوال برایم پیش می آید که چگونه همان خبر گزاریها در آن زمان تنها وظیفه اطلاع رسانی خویش را انجام میداده و اصلا قصد و غرض سیاسی در حمایت از قشر معترض حکومت شاهنشاهی نداشته ولی امروز به عنوان بازوی سیاسی کشور متبوع خویش، در جهت اهداف براندازانه آن کشور شناخته می شود.اگر نقش براندازانه را برایش در نظر بگیریم،مردمی بودن انقلاب تا حدود بسیار زیادی زیر سوال خواهد رفت و به این سمت پیش می رویم که انگار نظام شاهنشاهی بدرد ایشان نمی خورد،مسیری مردمی در جهت براندازی شاهنشاهی بوجود آمد،در این بین افرادی از رهبران بیشتر در معرض پوشش خبری همان رسانه های مغرض قرار گرفته و بقیه ماجرا.
اما اگر نقش رسانه ای را برایشان در نظر بگیریم پس بر خورد فعلی با آنها از جانب حکومت چه معنایی پیدا می کند؟
و یا اینکه آن دانشگاهیانی که در کشور های غربی زندگی می کرده و در جهت انقلاب گام بر می داشتند آیا به غربی ها وابسته نبودند؟اگر بودند که وای برما!اگر هم نبودند مگر امروزنیز همین دانشگاهیان بدلیل مشابه آن زمان - اختناق و شکنجه و اعدام - از ایران به مقصد غرب خارج نشده اند؟پس چرا امروزه به آنها "وابستگان غرب" گفته می شود؟
در قسمت "بهایی که ملت پرداخت" دو سوال برایم پیش می آید.یکی یاد آوری شعار های مردمی به شکل "استقلال، آزادي، حكومت اسلامي" می باشد.از دوستان کسی می تواند به من بگوید که شعار آن زمان دقیقا همین بوده و اصلا " استقلال،آزادی،جمهوری اسلامی" نبوده است؟!
دومی اینکه صحبت از همه پرسی جمهوری اسلامی می شود.همه پرسی جمهوری اسلامی: 1- بلی 2- خیر. نظر شما در باره این نوع نظر سنجی چیست؟
صحبت در خصوص بخش مقدمه را در اینجا به پایان می رسانم.هر چند قسمتهای دیگری از این بخش باقی ماند که بررسی آن را بر عهده شما دوستان میگذازم.
در پایان این قسمت باز هم یادآوری میکنم.استدعا دارم به دقت در مورد تمام مسائل فکر کرده،مطالب مورد نظر خود را به بحث گذاشته،پس از نتیجه گیری کار تازه آغاز می شود؛خارج کردن نتیجه بحث ها از فکر و دنیای مجازی اینترنت و انتقال آن به اقشار دور از رسانه های آزاد به صورت رو در رو.منتظر نظرات و پیشنهادهای شما دوستان هستیم.
این روزها نمی دانم چه بنویسم زیرا زبان و قلم قاصر است از توصیف آنچه بر ما می گذرد . غم جوانانی بر دل مردم پاک اندیش این سرزمین سنگینی می کند که حتی اجازه گرفتن یادبود هم برایشان صادر نشده است .
مجلس ایران عزم خود را برای یافتن لباس شخصیها جزم کرده است چون آرامش محل سکونتشان را برهم زده اند . نمایندگان ایران تا به امروز به وجود لباس شخصیها آگاه نبودند . خدا را شاکریم که با شبیخون به محل سکونتشان و بر هم خوردن خواب و آرامش ملیحشان به پدیده ای به نام لباس شخصی پی بردند . از من نشنیده بگیرید که می گویند لباس شخصیها در تعقیب اراذل و اوباش ، به محل سکونت نمایندگان رسیده اند یعنی زبانم لال فرزندان وکلا هم جز خس و خاشاکند .
پلیس ایران هم اعلام کرد که برای سرکوب اغتشاشات خس و خاشاک از سلاح گرم استفاده نکرده و به باتوم برقی ، باتوم پلاستیکی ، باتوم چوبی و زنجیر ، اسپری و شوکر اکتفا نموده است .البته مسئولان پلیس ایران اعلام نکردند که به علت وجود اسلحه گرم در دستان دوستان لباس شخصی دیگر نیازی به استفاده پلیس از سلاح گرم نبود و مردم بنابر دیده های خود به این باور رسیدند .
پس با عدم استفاده پلیس از سلاح گرم و از آنجائیکه کشته شدگان حوادث اخیر همگی با گلوله به شهادت رسیدند نتیجه گیری اخلاقی بر این است که یا لباس شخصیها مردم را به گلوله بسته اند یا عبدالممالک ریگی و تروریستهای ضد انقلاب و باز هم از آنجائیکه وزیر محترم اطلاعات تمام فتنه های تروریستها را خنثی و نابودی این اجانب را به محضر ملت اعلام کرده اند پس فقط لباس شخصیها می مانند و بس که البته بعضی از این لباس شخصیها کاور پلیس را به تن داشته اند که شاید از پلیسهای فداکار ما دزدیده باشند . آنها که آدم می کشند دزدی برایشان خرده خلاف است .
مردمی با لباس شخصی به جنگ مردمی دیگر با لباس شخصی می روند پلیس یا نظاره می کند یا به یاری گروهی از لباس شخصیها که پیراهن مردانه با یقه بسته را روی شلوارهایشان انداخته اند ، می شتابد .آن لباس شخصیهای مسلح به سلاح وباتوم مردم را می زنند و گاهی هم می کشند . فکر می کنم خوب آموزش ندیده باشند چون معمول است که کمر به پایین شلیک کنند ولی اینان تا امروز خوب شلیک نکرده اند و همه را کمر به بالا زده اند حتما کم تجربه اند و تازه کار !!! انشالله آموزشهای خود را تکمیل کنند تا آمار کشته شدگان پایین بیاید .
من تنها نام دو تن از کشته شدگان حوادث اخیر را می دانم ، ندا آقا سلطان و مهدی کرمی . مرگ این دو جوان دل هر انسان آزاد اندیشی را به درد می آورد حال قصه بقیه بماند که عکس ها و فیلم هایشان را دیده ایم و نامشان را نمی دانیم .
شنیده ام هر طور شده باید تهران را آرام کنند من مطمئنم تا حدود زیادی چنین می کنند چون عزم بر این عمل دارند و خون ندا و مهدی گواه این خواست است . حال سوال من از تمام کسانی که با برخورد قهری با مردم موافق هستند این است : تا کی می توان به این روند ادامه داد اینبار زدید و کشتید دفعات بعد چه می کنید . مردم ایران بعد از 30 سال جرات اعتراض پیدا کردن و همانطور که تاریخ نشان داده اگر کاری را شروع کنند ادامه می دهند . پس باید منتظر حوادث ناگواری در آینده باشیم . شاید تمام اینها تاوان باشد تاوان سنگین آزادی
با درود.
حدودا مدت 12 سال است که کم و بیش همگی صحبتهایی مبنی بر وجوب اصلاحات در کشور خود می شنویم.طیف گسترده ای از مردم در پشتیبانی از خواسته های خود و هر کدام با تعریفی شخصی از واژه اصلاحات پا به عرصه حمایت از طیف اصلاح طلب گذاشت.شاید با حداقل بررسی و مقایسه معنای اصلاحات از منظر شخصی خود و بوجود آورندگان طیف اصلاحات ، 8 سال از آن حمایت کرد.اما بی آنکه آرزوهای بزرگ خود- معنای اصلاحات از منظر شخصی - را به عنوان نتیجه ای عملی از 8 سال دولت اصلاحات ببیند.هیچگاه با خود فکر کرده ایم که چرا عده کثیری از طیف عامه طرفدار اصلاحات پس از 8 سال از این روند نا امید شده اند.شاید عده ای بگویند این حرف صحیح نیست.اما نگاهی به انتخابات ریاست جمهوری نهم ما را به این باور می رساند.
اصولا تا کی باید از واژه " عامه مردم " ، " عوام الناس " و مانند اینها استفاده کنیم.این کلمات چه زمانی از ادبیات ما برای همیشه رخت برخواهند بست.
12 سال پیش حرکتی آغاز شد که بیشترین انتظاری که از این حرکت می رفت این بود که اصلاح طلبی و آزادی خواهی را به معنای واقعی خود در بین مردم ایران نهادینه کند.تا دیگر همه از حقوق خود آگاه باشند.همه بدانند که چگونه انسان خواهند ماند.چگونه آزاد خواهند بود.که این نهادینه کردن بدون خارج شدن از اندیشه اصلاحاتی-عمل محافظه کارانه و وارد مرحله جدید اندیشه اصلاحاتی-عمل اصلاحاتی شدن امکان پذیر نبود.اما حدود بسیار زیادی این عمل صورت نگرفت.در سال 84 مردم هنوز دید درستی از اصلاحات نداشتند.وقتی اصلاحات شکست خورد گفتند " مردم عوام به فلان شخص رای دادند " و با این جمله خود را التیام دادند.اما هیچگاه با خود نگفتند که که چرا پس از 8 سالی که اصلاحات در راس امور اجرایی بود هنوز تعداد مردم عوام آنقدر زیاد بود که عامل تعیین کننده سرنوشت مملکت بودند.چرا نتوانستیم جمعیت عوام را با آگاهی دادن در خصوص اصول اولیه اصلاح طلبی که آگاهی از حقوق شهروندی و پیش از آن حقوق انسانی است کم کنیم.چرا این گسل عظیم بهبود پیدا نکرد.با گفتن این مساله که نگذاشتند کار کنیم خود را و عمل خود را توجیه نکنیم.
خودمان را گول نزنیم.هنوز هم در بین طیف مردمی حامی اصلاحات افراد کثیری هستند که از جایگاه خود در قانون اساسی کشورمان اطلاع ندارند.چه برسد به کسانی که با اصلاحات بیگانه هستند.در بدو امر باید بدانیم چه جایگاهی برایمان در قانون اساسی دیده شده است.باید فاصله جریان اصلاحات را با سطوح مختلف مردم کم کنیم.این غیر معقول است که توقع داشته باشیم که " عامه مردم " به سمت آگاه شدن حرکت کنند.چه بسا اگر اینگونه بود دیگر از این کلمه در نوشته ها و گفتگو های روزمره ما خبری نبود.این وظیفه کسانی که تا حدودی آگاهی دارند است که باید به سمت "عامه مردم " حرکت کنند.دیگر تنها نوشتن فایده ای ندارد.باید نوشته ها را به صورت رودر رو با این طبقه از مردم مطرح کنیم.این وظیفه ما و شماست.
" آگاهی " پایه اولیه هرگونه حرکت است.بدون " آگاهی " هر حرکتی محکوم به شکست است.بدون " آگاهی " حتی اگر حرکتی به پیروزی ظاهری برسد باز هم شکست است.چون فردای روز پیروزی همه انگشت در دهانند که برای چه بود که این کار را کردیم.و چون نمی دانیم هر چیزی را که به خوردمان بدهند می پذیریم و دوباره روز از نو،روزی از نو.
در این راستا حرکت اول ما بحث در باره قانون اساسی و جایگاه شهروند ایرانی به عنوان یک انسان آزاد در این قانون است.
منتظر دیدگاههای شما دوستان هستیم.
به درود.
به نام یگانه هستی بخش
با درود بر دوستان گرامی.خوانندگان این صفحه از دنیای مجازی.
سالهای زیادی است که با مشغولیتهای ذهنی خود دست به گریبانم ،هزاران واژه ،هزاران سوال،هزاران حرف ناگفته، سرانجام توانستم حدودی آنها را گرد هم آورده،جملاتی بسازم و با شما حرف بزنم.پیش از اینکه به ناگاه بر سر اصل ماجرا برویم بگویم که همه ی این مشغولیتها مربوط به جایگاه آگاهی ما به عنوان انسانی آزاد که خداوند ما را آزاد آفرید،نسبت به امور اولیه آزادی است.
به منظور حرکت به سمت این مطلب خیلی به گذشته نمی روم.هرچند که سرنوشت گذشتگان ما چراغ هدایت ماست.اما احساس می کنم که دیگر مجالی برای به گذشته رفتن نیست.بهتر است احوال حال را بررسی کنیم.ببینیم الان در کجای این دنیا ایستاده ایم.ببینینم در کجای نهضت آزادی خواهی جهانی ایستاده ایم.ببینیم تا چه حد با آزادی آشنا هستیم.
بنده به عنوان کسی که فقط نگران وضعیت انسانی خود و هموطنانم هستم می خواهم زنجیره گفتگوهایی را با شما دوستان آغاز کنم.
امیدوارم در مسیر شناسایی مبانی آزادی،بتوانیم با گفتگوهایی سازنده به همدیگر کمک کنیم.
با درود.